رضا قليخان هدايت
850
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اطراف او چو خامه و در سير طى كند * چون نامه هفت قسم زمين را به يكزمان تيغى ترا به دست كه بر وى معين است * از فتح صد علامت و از مرگ صد نشان با صفوت روان و شود وقت كارزار * در قالب مخالف دين چون روان روان در پاى دولت تو ثريا شده ركيب * در دست حشمت تو مجره شده عنان از كارگاه چرخ سوى بارگاه تو * نگسسته كاروان سعادت ز كاروان كردم وطن در تو كه مردان نيكبخت * جز در مكان نيك نسازند آشيان بر خدمت تو بسته هم از اول اعتقاد * در مدح تو گشاده هم از ابتدا زبان با مهر حضرت تو قرين كرده جان و تن * وزبهر خدمت تو رها كرده خانمان و له ايضا هوا تيره است آن بهتر كه گيرى بادهء روشن * ز دست لعبت مهروى مشكينموى سيمينتن رخش چون ارغوان ليكن در او پيدا شده سنبل * برش چون پرنيان ليكن در او پنهان شده آهن به شرط سنت بهمن ببايد ساختن جشنى * به رخسار چنين معشوق خاصه در مه بهمن كنون كز هر بساطى گشت خالى ساحت بستان * كنون كز هر نشاطى فارغ آمد موضع گلشن به شكل كوه كافور است ابرى بوده پرلؤلؤ * بسان تيغ پولاد است آبى بوده چون جوشن يكى پيراهن از شاره فلك پوشيده در گيتى * كه بر وى نه گريبانست نه تيريز و نه دامن همان خوشتر كه نوشى اندرين مدت مى صافى * همان بهتر كه پوشى اندرين موسم خز ادكن